Monday, April 30, 2012

شورای ملّی جنگ (سيامک مهر)

شورای ملّی جنگ
سيامک مهر
Tuesday, September 09, 2008

اشخاصی که به‌نام ملّت ايران «شورای ملّی صلح» تشکيل داده‌اند، بايد به اين پرسش پاسخ گويند و اين نکته را روشن نمايند که با چه کس يا کسان و با چه گروه و دسته و دولت و کشوری می‌خواهند صلح کنند؟ و يا به‌عبارت ديگر ملّت ايران با چه نيروی متخاصم و متجاوزی در حالت جنگ بوده و به‌سرمی‌برد و يا از سوی کدام نيرو احساس خطر می‌کند که ايشان به‌فرض دارا بودن حق نمايندگی از طرف ملّت ايران، خواستار صلح گشته‌اند؟

اگر احتمال حمله‌ی نظامی آمريکا و اسرائيل و نيروهای ائتلاف جهانی مد نظراست که هست، چرا به‌صراحت از باعث و بانی و مسبب اصلی اين خطر و مخاطره که مشخصاً جمهوری اسلامی است ياد نمی‌کنند؟ چرا از بمب اتمی رژيم اسلامی هيچ حرفی نمی‌زنند؟ چرا هرچه فرياد دارند بر سر جمهوری اسلامی نمی‌کشند؟
اين خانم‌ها و آقايان چرا در دوران جنگ هشت‌ساله با عراق -لااقل از آزادی خرمشهر به‌بعد- به فکر تشکيل شورای صلح نيفتادند؟ چرا اکنون که سقوط حکومت اسلامی به‌دنبال يورش نظامی و بمباران امری صددرصد مسلم و قطعی است به فکر صلح افتاده‌اند؟ چرا ترکيب ايشان مجموعه‌ای است از «زن مسلمان» و «مرد مسلمان» و اصلاح‌طلب و خاتمی‌چی و همکاران اکنون و سابق رژيم اسلامی و هنرمندانی است که سی‌سال به خدمت بزک و دوزک چهره‌ی کريه نظام اسلامی مشغول بوده‌اند؟
در شورای ملّی صلح حتا طيفی ديده می‌شود که در اينجا نيز فرصت و زمينه‌ی مبارزه با امپرياليسم يافته است. از جنم همان نحله‌ای که در جهت اين هدف با فاسد‌ترين و پليد‌ترين و جنايتکارترين دولت‌ها و نظام‌های عوامفريب وجوه مشترک استراتژيک می‌يابند و همراهی و همکاری می‌کنند.

اين سخنان به‌معنی حمايت از حمله‌ی نظامی به ايران نيست؛ بلکه به‌قصد روشن‌شدن نيت‌ها و روش‌های سردرگم گروه‌ها و نيز آشکار ساختن اولويت‌های ملّت ايران در مبارزه با رژيم سنگسار اسلامی است.

ترديدی نيست که همه‌ی ملّت‌ها ازجمله ملّت ايران مردمانی صلح‌طلب‌اند که اگر گرفتار و گروگان و اسير حکومت‌ها و دولت‌ها و رهبرانی نادان، فاسد و قدرت‌طلبی نباشند که تمامی آزادی‌ها و حقوقشان را پايمال نموده باشد، هرگز تن به هيچ جنگی نخواهند سپرد. اما اگر جنگی واقعی در چشم‌انداز است که هست، جنگ ملّت ايران با نظام تجاوز الهی است.
پايان‌دادن به شرايط «نه جنگ و نه صلح» جز با برانداختن نظام اسلامی ممکن نيست. ريشه‌های علل بروز جنگ در جوهره‌ی حکومت اسلامی است. در حکم جهاد اسلام عليه آزادانديشان است. عامل اصلی جنگ را می‌بايد در دشمنی و ستيز آخوندها و اسلام‌فروشان با فرهنگ و تمدن و ملّت ايران جستجو کرد. ريشه‌های جنگ‌طلبی را می‌بايست در ماجراجويی‌ها و فکر امپرياليستی صدور انقلاب اسلامی و در عمق باورهای فاشيستی و انسان‌ستيز اسلام کاوش کرد.

جمهوری اسلامی طی همين سی‌سال در حدود يک‌ميليون تن از مردم ايران را به‌قتل رسانده و مجروح و معلول و خانه‌نشين کرده است. از سينما رکس و اعدام‌ها و قتل‌های پيروزی انقلاب اسلامی، از جنگ هشت‌ساله تا قتلِ‌عام‌های اسرا و زندانيان، از احکام اعدام و سنگسار و قصاص، از ترورهای مخالفان در درون و بيرون. اين تعداد تلفات برابر با ميزان تلفات چند بمب هسته‌ای است. حکومت اسلامی نيازی به تسليحات کشتار جمعی نداشته است. با همان سلاح‌های متعارف، با تفنگ و اسلحه‌ی کمری و سلاح سرد و چماق و چاقو و يا با تکه‌ای طناب و چند پاره سنگ عملاً دست به کشتار جمعی زده است.
در تاريخ ايران با حمله و هجوم کدام بيگانه و دشمنی بيش از پنج‌ميليون تن از ملّت آواره گشته است؟ کدام بيگانه و دشمن و گرگی در ايران لانه کرده است که همچنان اين روند ادامه دارد و ساليانه بنا به‌آمار بالغ بر صدوپنجاه هزار ايرانی از متفکر و متخصص و نخبه و صاحب سرمايه از اين نکبت می‌گريزند؟
آنوقت چنين دشمن هار و غدار و خونريز و انيرانی و مهاجم و متجاوز زنجيرگشوده‌ای را در خانه‌ی خود رها کرده‌اند و در مطلقِ عوام‌فريبی شعار ضدامپرياليستی سر می‌دهند.
شما در برابر شعار صلح، کدامين راه و روشی را به‌جهت سرنگون ساختن نظام اسلامی پيشنهاد کرده‌ايد؟ آيا به‌عنوان مثال تحريم خريد نفت و گاز از ايران و بستن گلوگاه حياتی جمهوری اسلامی را به آمريکا و اسرائيل و اتحاديه‌ی اروپا گوشزد کرده‌ايد؟ آيا روش و راهکاری نظير آنچه بر آفريقای جنوبی در زمان آپارتايد اعمال می‌شد پيشنهاد داده‌ايد؟ شما که با همين تحريم‌های نيم‌بند اقتصادی که رژيم اسلامی را به نفس‌نفس انداخته است نيز مخالفيد!
مبادا که برخی در زير پرده‌ی دلسوزی برای ملّت ايران نيت نامردمانه‌ی خود را پنهان ساخته باشند. مبادا که به‌قصد خريدن وقت و فرصت برای نظام اسلامی باشند. مبادا که هدفی به‌جز برانداختن جمهوری اسلامی در سر بپرورانند؟
چگونه می‌توان به افرادی که تمامی هم و همت خويش را بر آشتی‌دادن دموکراسی با توحش اسلام و شرع نبی گذاشته‌اند و در پی موافق‌ساختن مفاد اعلاميه‌ی جهانی حقوق بشر با قانون تعزيرات اسلامی، شب و روز تلاش می‌کنند اعتماد کرد؟
چگونه می‌توان به اهل فکر و انديشه‌ای که برای نجات اسلام آدمخواره و در همنوايی با استعمار اسلام‌خواه و آخوندنواز در پی توليد و تحميل اسلامی خوش‌خيم و لايت به مردم‌اند تا شرايط و زمينه‌های پس‌ماندگی فرهنگی و سياسی و اجتماعی يک ملّت را دوام و قوام ببخشند، خوشبين بود؟

اين نظر که جمهوری اسلامی از جنگ با آمريکا و اسرائيل و ناتو استقبال می‌کند و که بهانه‌ای می‌يابد تا ناراضيان و معترضين را در داخل سرکوب کند و پايه‌های اقتدارش را استحکام ببخشد و جنگ، روند و پروسه‌ی جامعه‌ی مدنی و دموکراتيزه شدن جامعه و سياست را به تعويق و تأخير می‌اندازد، مبنايش استدلال سستی است که تجربه و نتيجه و سرانجام حمله‌ی نظامی نيروهای ائتلاف به افغانستان و عراق را ناديده می‌گيرد. حتا تجربه‌ی دورتر حمله‌ی نظامی ناتو به صربستان را. در همه‌ی اين مثال‌ها حکومت‌های محلی سرنگون شدند. در غير اين صورت هم چيزی به‌نام دموکراسی و جامعه‌ی مدنی در چشم انداز ده‌ها ساله‌ی آنها پيدا نبود. نه اسلام و توحش طالبان اجازه می‌داد که مردم افغانستان خواب آزادی ببينند و نه حکومت مادام‌العمر صدام حسين و حزب بعث عراق ماشين آدمکشی و جناياتش را متوقف می‌کرد. نژادپرستان صرب نيز اگر فرصت می‌يافتند تا آخرين نفر از مردم بوسنی و کوزوو و آلبانی تبار را قتل عام می‌کردند.
ما را از جنگ نترسانيد. لولوی افغنستان و عراق را برای خالی کردن دل ما به‌رخ نکشيد. ملّت ايران سه دهه است که با حکومت شرع نبی در حالت«نه جنگ و نه صلح» به‌سرمی‌برد. عاقبت که چندان هم دور و دير نيست تصميم قاطع خود را خواهد گرفت و با يافتن نمايندگان واقعی خويش و با تشکيل «شورای ملّی جنگ» که مطلقاً هيچ شباهتی به تشکل‌های عوامفريبانه نخواهد داشت و با برافراشتن پرچم خود در مقابل پرچم الله اکبر و به‌نام ايران به جنگِ رو در رو با نظام نفرت الهی خواهد پرداخت.
هيچ امری به‌اندازه‌ی شعار سرنگونی جمهوری اسلامی ملّت ايران را در زير يک پرچم متحد نمی‌کند. هيچ آرزويی به‌جز برافتادن نظام نکبت الهی ملّت ايران را گردهم نمی‌آورد.
در اين برهه‌ی سرنوشت‌ساز از تاريخ ايرانزمين آن امری که غايب است، آن حقيقتی که درک و فهمش راهگشای خروج از نکبت و فلاکت اسلامی است، ضرورت حياتی اتحاد و همبستگی ميان تمامی نيروهای مبارزی است که سرنگون ساختن نظام جمهوری اسلامی و استقرار حکومتی سکولار مبتنی بر آزادی، دموکراسی و پايبند به اعلاميه‌ی جهانی حقوق بشر هدف مشترک و بدون اما و اگر آنان است.
جمهوری اسلامی و مجموعه‌ی آخوندها و دينکاران و اسلام فروشان حامی آن، تنها و تنها دشمنی است که من و ما و ملّت ايران می‌شناسد. سی‌سال متمادی است که ملّت ايران تمامی راه‌های صلح و سازش با حکومت اسلامی را طی کرده و آزمايش نموده است. اما اين نظام همچنان از اين مردم قربانی می‌گيرد، حبس و شکنجه می‌کند و ثروت‌ها و منابع اين ملّت را غارت و چپاول می‌کند.

اگر برخی نيروها و گروه‌ها و احزاب می‌دانستند که ايران و ايرانی و منافع يک ملّت را وجه‌المصالحه‌ی دعواهای ايدئولوژيک و افکار سخيف چپ و راست و بچه‌گانه‌ی خود کرده‌اند؟ اگر دريافته بودند که در نزاع بر سر لهجه‌های قبيله‌ای و نق‌نق‌های قوم‌گرايانه چه مقدار نيرو و انرژی خود را تلف می‌کنند؟ اگر واقف بودند که زمانی که رژيم ملايان هست و نيست ملّی آنان را غصب و تاراج کرده است، ايشان در حقيقت سر کيسه را رها کرده‌اند و چسبيده‌اند به ته کيسه؟
کسی که در شهر و موطن خود اختيار پوشيدن لباس دلخواهش را ندارد. کسی که برای آرايش دلخواهش بازداشت می‌شود. کسی که برای نوشيدن يک جام شراب شلاق می‌خورد، بايد با حفظ متانت و درک اندازه و توان اراده و امکانات خود، با تئوری‌بافی و اظهارنظر و خط و نشان کشيدن برای سرمايه‌داری جهانی و قطب‌بندی‌های قدرت‌های بزرگ اقتصادی و نظامی، خود را مضحکه‌ی خاص و عام نکند. کسی که در خانه‌ی خودش حريف و همآورد يک آخوند روضه‌خوان متجاوز بی مقدار نيست، لازم است که مبارزه با امپريالسم و سرمايه‌داری جهانی را به وقت ديگری موکول کند.
اکنون زمان اتفاق است. آن اتحاد ابلهانه‌ای را که در سال 57 به‌دور امام خون و جنون تشکيل داديم ما را مارگزيده کرده است. اما با اين‌حال مگر به‌غير از اتحاد و اتفاق و همبستگی راه و نشان ديگری برای چيره‌شدن بر آخوندهای کينه‌توز و ضدايرانی اسلام وجود دارد؟

جمهوری اسلامی يا از طريق شورش همگانی ملّت ايران ساقط خواهد گرديد و يا در پی حمله‌ی نظامی آمريکا و اسرائيل. راه سومی وجود ندارد. اگرچه هر دوی اين اتفاقات ممکن است در پی يکديگر و يا همزمان و توأمان روی دهد.

در خاتمه يادآور می‌شوم که ملّت ايران بايد به يک دوست، به يک دوست واقعی عنايت بيشتری داشته باشد. ملّت اسرائيل تاريخاً به ملّت ايران مديون است. آنان بارها به نجات خود از اسارت توسط ايرانيان اذعان داشته‌اند. کمک گرفتن از چنين دوستی هيچ منتی را بر ما حمل نمی‌کند. اگرچه نگارنده در آن فضاهای اسطوره‌ای و پيش‌مدرن نمی‌انديشد و به معيارها و اقتضائات زمانه نيز توجه کامل دارد.

&
گزارش به خاکِ ايران
http://khakeiran.blogspot.com/2008/09/blog-post.html

$
پی‌دی‌اف:
https://mehdisohrabi.files.wordpress.com/2012/04/showraye_melliye_jang_siamak_mehr.pdf